ای پادشه خوبان ، داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد ، وقت است که باز آیی
باز هم فرار .... فرار از هر چیز و کسی که اسمش آدمه .... حالم از خودم بهم می خوره .... از تک تک این حروف که کلمه ها رو رقم می زنن..... از تک تک ثانیه ها که ساعت رو ، و در نهایت زمان رو رقم می زنه ....
لعنت به من ... لعنت به ساعت ... لعنت به کتاب .... لعنت به ما ..... لعنت به دین ..... لعنت به خدا
زندگی تلخ رقم می خورد ُ
حالم از خودم بهم می خوردُ
گم شدم توی طلسم منحنی
وقتشه تو هم ازم دل بکنی......
لینک ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 11:22 توسط صورتك |