بازيگر، فضا، نور، رنگ آميزي
گفتارهايي از «آدولف آپيا» درباره بازيگر، فضا، نور و...
هنر فرآيندهاي صحنه، هنر طرح ريزي در فضاست. هنري كه مولف اصلي تنها قادر بوده كه آن را در زماني معين و محدود به انجام رساند. عناصر زمان مند به شكلي ضمني در متن(Text) قرار مي گيرند. همراه با موسيقي يا بدون آن...
اولين اصل در هنر صحنه، مفسر و بيان كننده آن است: «بازيگر».بازيگر است كه كنش را پيش مي برد. بدون او نه كنشي وجود دارد و بالطبع نه نمايشي... بدن پويا، متحرك، شكل پذير و منعطف است. وجودي قرار گرفته در فضايي سه بعدي. پس لازم است بيشترين دقت صرف فضا و عناصري شود كه بدن از آنها بهره مي برد. اين واقعيتي مسلم است. تنظيم و ترتيبات جامع و كلي چيدمان و قرارگيري چيزها پس از بازيگر اهميت مي يابند. در چنين وضعيتي است كه بازيگر با واقعيت درون صحنه ارتباط برقرار كرده و آن را مي پذيرد.
بدين ترتيب، ما قبل از هر چيز دو عنصر اصلي و ضروري را در اختيار داريم: «بازيگر» و «تنظيمات فضا و طراحي صحنه» كه بايد با حالات و ويژگي هاي سه بعدي بازيگر منطبق باشد.
در اين جا نوعي اولويت بندي طبيعي را برقرار كرده ايم:
بازيگر كه نمايش را عرضه مي كند.
فضاي سه بعدي كه در خدمت اشكال انعطافي تجسمي بازيگر است
و نور كه به هر دو پويايي مي بخشد.
«اما»... (همان طور كه متوجه شديد يك اما وجود دارد):
درباره رنگ آميزي چه مي توان گفت؟... پوشش هايي رنگين و گزيده در پس زمينه با نظمي عمودي در صحنه كه به طور موازي تا بخش فوقاني صحنه ادامه مي يابند. سطوحي كه هم با نور، سايه و اشكال رنگين پوشيده شده اند و هم با اشيا و عناصر معماري. البته تمام اين عناصر، طبيعت و خصوصيات رنگ آميزي را به نمايش مي گذارد. اعمال و صحنه آرايي ما در سلسله مراتبي منظم، شكلي وارونه يافته است. بهانه هم، مشكل يا غيرممكن بودن كار با مواد جامد است. همين دليل ساختگي باعث رواج و گسترش «دكور» شده كه به درجه و حدي كاملاً پوچ و بي معني رسيده است و پس از آن مقيد كردن شرم آور و خفت بار پويايي بدن بازيگر در آن دكور. بدين ترتيب نور، پس زمينه را آن چنان كه ديده شود روشن مي كند البته بدون ملاحظه به بازيگري كه اين تحقير را تحمل مي كند. حركتي حقارت بار بين سطوح تخت رنگ آميزي شده و ايستادن بر سطح افقي صحنه. تمامي تلاش هاي نوين در جهت اصلاح طراحي صحنه با اين مسئله اساسي برخورد كرده اند كه: «چگونه مي توان به نور حداكثر توان را بخشيد و طي اين مسير ارزش تمام و كمالي را نيز به بازيگر و فضاي نمايشي اعطا كرد؟»
براي مدتي مديد، مدير صحنه ما، ارائه پويا و فيزيكي را به پاي يك توهم مرده بصري و نقاشي گونه، قرباني كرده، در زير فشار چنين استبدادي آشكار شد كه بدن انسان هرگز نتوانسته در هيچ كدام از روش هاي بياني دراماتيك پيشرفتي حاصل كند. اين ابزاري است شگفت آور. به جاي طنين صداي آزادي، زير بار اجبارها و اضطرارقرار گرفته ايم.
همگان مي دانند كه: امروزه فكر بازگشت به بدن انسان به عنوان اصلي بنيادين و بيان گرا اذهان را مشغول و تخيل را تحريك كرده است. با گشايش راهي براي كسب تجارب گوناگون ديگر هيچ شكلي بر ارزشمند بودن اصل بنيادين بدن باقي نمانده است. اما هنوز هم توليدات هنري معاصر، ما را با فشار به سمت و درون وضعيتي انفعالي و ننگين سوق مي دهند. موقعيتي كه با دقت در تاريكي خانه هامان مخفي و كتمان اش مي كنيم.
هم اينك، «بدن» با تلاش سرسختانه اي، باز كشف خودش را آغاز كرده و آرزو مي كنيم كه اي كاش ما، خودمان بوديم، همان بدن هايي كه نظاره گرشان هستيم. غريزه و ادراك اجتماعي به همراه ما از خواب بيدار شده اند.خوابي سرد كه در گذشته بر آنان تحميل كرده بوديم...
جداسازي و ايجاد شكاف بين صحنه و تالار نمايش به سادگي به يك وضعيت پريشان و وحشيانه تبديل گشته. حالتي كه برخاسته از خودپرستي ماست.
و حال، به نقطه اي قطعي رسيده ايم، نقطه اصلاحات در هنرهاي نمايشي كه جسورانه بايد آن را اعلام كنيم: مولف هنرهاي دراماتيك تا زماني كه به مسئله «جدايي كنش هاي نمايشي از مخاطب و لزوم برطرف كردن موانع به طور وسيع» معتقد نشود، هرگز به رهايي نخواهد رسيد. نتيجه نيز واضح است: تنظيم و ترتيبات رايج تئاتر ما بايد مفهومي ليبرال را درك كرده و با آن توسعه يابند.
ما سرانجام به جايي خواهيم رسيد كه «خانه» مي ناميم اش: بنايي مقدس در آينده. فضايي پهناور، وسيع، گشوده و دگرگون پذير كه خوشامدگوي گوناگون ترين بيانات جامعه و هنر پويا خواهد بود. مكاني آرماني براي هنرهاي نمايشي، جايگاه رشد و كاميابي، همراه با مخاطب و يا بدون او.
لینک ثابت نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 19:46 توسط صورتك |
