تبليغاتX
دلتنگی هایم را باد ، ترانه می خواند
آدم بزرگا.....

 

شیشه ی عطر بهار

لب دیوار شکست

و هوار پر شد از بوی خدا

همه جا آیت اوست

دیدنش آسان است

سخت آن است نبینی او را...... 

 

هر چند دیر ولی

ســــــــــــــــــــــــــــــــــلام

  یه سال دیگه هم اومد ... همه چیز نو شد ... به جز دلای خسته که هر رزو پیر تر و شکسته تر می شن... وقتی آدم می شینه و به عقب بر می گرده و به خودش فکر می کنه ... بیشتر لحظاتش پر از افسوس می شه... انجام دادن یا ندادن باید ها و نباید ها... آره یه سال دیگه هم گذشت و هنوز هم ماها از خودمون نگذشتیم..... هنوز هم همون آدم سابقیم.... هنوز هم ....

خیلی جالبه ها ، همه اونایی که باعث خستگیت می شن خیلی دیر یا زود برمی گردن و می خوان خستگی تو از تنت خارج کن... ولی حیف که ......آخه مگه چینی که می شکنه دوباره مثه روز اولش می شه ؟؟؟؟ نه... دیگه همه حکایت میخ و دیوار و می دونن دیگه......گفتنش تکرار مکرراته..... ولی من باهاتون هیچ نسبتی ندارم ... اصلاْ نمی شناسمتون....... 

من ، به قول اگزوپری (خالق شازده کوچولو) اسمتون و میگذارم «آدم بزرگ....راست می گفت که آدم بزرگ ها فقط با عدد و ارقام کار دارن»... آخه مگه ۶۰ سانتی با ۲۰ سانتی چه فرقی می کنه؟؟؟ هه ..... اون می گفت ادم بزرگا همش اشتباه می کنن.... ولی من می گم نه... آدم بزرگا پاک و منزه هستن .. این ماهاییم که همش اشتباه می کنیم... مگه نه ؟؟؟ تو که بهتر می دونی ..... وگر نه ادم بزرگا که بابا دانای کل هستن.....

دیگه به خوب بودن یا بد بود ۸۷ کاری ندارم .. مهم اینه که الان ۸۸ و با یه استارت خوب دارم سال و شروع می کنم.... و امثال تموم سد های مقابل خودم و از بین می برم... تموم موانع و زیر پام له می کنم... امسال ، سال منه.... آدم بزرگا بدونن.....

برا همتون آرزوی بهترین آرزوها رو می کنم....

 



لینک ثابت نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 10:23 توسط صورتك |