خیلی خوشحالم خیلی ............... به طرزه سامورایییییییی خوشحالم
از زندون آزاد شدم ...... ۱۲ سال حبس تموم شد ... البته ۱۲ سال حبسی که هر روزش و از ساعت ۲ به بعدش مرخصی می گرفتم ..... تموم شد
روزهای خوب و تلخش تموم شد ............... دلم واسه همه یادگاریهای رو دیوار ، رو در و تخته تنگ می شه ..... دلم واسه همه بچه ها تنگ می شه ./......................
خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــدایا مدرســـــــــــــــــــــــه تمـــــــــــــــــــــــــــوم شــــــــــــــــــــــد
ابتدایی : مدرسه شاهد
راهنمایی : غیر انتفایی هدف
اول دبیرستان : سوم خرداد
دوم و سوم دیبرستان هم : فیروزیان
تک تک این سال ها برام یادآورر کلی خاطره است ...... همه ی حس ها توش بود ..... ترس ... غم ... نفرت .... شادی .... هر چیزی که دلت بخواد
درس تموم شد
تا پنجم ابتدایی که اون موقع ۳ ثلثه بود تمام نمره ها مو معدلم ۲۰ بود ....... اول راهنمایی شد ۸۱/۱۹
دوم راهنمایی شد ۵۹/۱۹ سوم هم شد ۲۰/۱۹ .......... شاگرد ممتاز مدرسه ...... اما اول دبیرستان چشتون روز بد نبینه شد ....... ۸۱/۱۴ دوم بهتر شده بود ۱۵ به بالا الان خوب خاطرم نیست .............
کلی مقام و رتبه تو مسابقه های فرهنگی که می دونم اگه بخوام الان اسم اونا رو بگم باید کلی وقت بگذارم ..... مهمتریتن هاش مال سال گذشته بود که به واسطه کسب مقام اول فیلم سازی کشور جزو دانش آموزان نخبه و افتخار آفرین مازندران شدم ... و مقام های عکاسی مختلف ... کلی دیگه
الان خیلی خوشحالم ... با این همه می دونم اگه تا چند روزه دیگه آلبومم و وا کنم و چشم به عکس های مدرسه بیفته بغض می کنم و اشکم در می آد ......
امسال که آخرین سال تحصیلی من بود خیلی حال داد ........ همه ما ها ۱۹ نفر کلاس شماره ۱۴ رشته گرافیک هنرستان فیروزیان با هم خندیدیم با هم به خاطر فوت مادر حسن اشک ریختیم.... به خاطر دعوای حمید همه بچه های کلاس کفری شدن و دعوایی تو مدرسه راه انداختن که تا ۱ ماه مدرسه رو بهم ریخته بود و به خاطر این قضیه سعید و حمزه و من پامون تا اخراج هم گیر شده بود .... همه باهم فرار کردیم ... همه با هم تاخیر دست جمعی داشتیم همه با هم ................... خدا می دونه که الان که دارم اینا رو می نویسم اشک تو چشام جمع شده ................................................................
چقده این معلم ها رو اذیت کردیم ....... خدایا خودت ما رو ببخش ........
نمی دونم دیگه چی بگم .... فقط الان خوشحالم البته دلتنگی هام هم در مورده این مساله الان دیگه شروع می شه ..................
شاد باشید و رنجور !!!!!
خداحافظ مدرسه
لینک ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 12:1 توسط صورتك |

ورسک - از من بدبخت گرفته در حال حرف زدن
ع: حمید
ماجرای عشقم شنیدنیست
نیمه دیگر لیوان هم خالیست
چشم هایم گریان
نفس هایم رو به پایان
ماجرای عشقم شنیدنیست
می خواهم و می خواهد
همه می دانند
نزدیکترین ها مانع ما می شوند
سیب ها را جا می دهند
او یک کلاغ است
با رنگ روغن سفیدش کرده اند
سیب ها را جا می دهند

لینک ثابت نوشته شده در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 11:7 توسط صورتك |
