گر تو مجذوب کجا آباد دنیایی ، من اما
جذبه ای دارم که دنیا را به اینجا می کشانم
زمان همینطور میگذره و خیلی چیزا رنگ می بازن ، سنت به سرعت جاش رو به مدرنیته می ده و جامعه ای که هیچ وقت مثه بچه آدم مدرنیته رو تجربه نکرده حالا کم کم اونو حتی وارد دستشویی خونش می کنه . . . . . . . !
سرعت اینقدر بالاست که مدرنیته خودش رو هم تو دل خودش آب می کنه !
امسال برعکس ِ ۵ سال پیش ، دیگه حتی برای تولدم ، هم مطلب ننوشتم و ای وای بر ما که مدام درون خودمون حل می شیم! به هر حال با تاخیر تولدم مبارک .... البته شاید اصلی ترین دلیلش هم فیس بوک باشه .....
و اما ، تو .....
حالا دیگه ۴ سال می گذره و من آروم و خونسرد بر می گردم و پشت سرمُ نگاه می کنم ، دیگه نه تو هستی و نه من ! نگاه های پراهمیتی که دیگه جز ابرای پایین اومده توش چیزی نیست! انگار دیگه هیچ وقت قرار نیست بارون بیاد!! خوب به آسمون نگاه کن. درست نمی گم؟
و بهتر حرف خودم و می فهمم ، ممکنه من از یاد ببرم ، اما تو هیچ وقت. همیشه تو فکرتم در حالیکه دیگه هیچ چیز جز تصویر یه گربه تو ذهنم نیست !!
عین یه مرد به همه روزهای پست سر می خندم . بزرگ شدم . می بینی ؟
خرّم آن روز کزین منزل ویران بروم // راحت جان طلبم وز پی جانان بروم (حضرت حافظ)
و اما ، من.....
فیلمی که از سر اجبار برای پایان نامه دانشگاه ساختم به نام (شوخی) وارد چند تا جشنواره شد و خدا رو شکر اتفاق های خوبی هم افتاد براش....
*جشنواره کارگاه آزاد فیلم - زمستان ۸۹ - برنده بهترین بازیگر مرد(علی مرادی) - کاندیدای بهترین فیلم
(البته خودم هم برای بازی تو فیلم دیگه ای مشترک با بازیگر خودم ، جایزه بازیگری بردم)
**اولین جشنواره آموزشگاه های سینمایی ایران - تابستان ۹۰ - برنده بهترین فیلم نامه(خودم) - برنده بهترین بازیگر اول مرد (علی مرادی)
(فیلمم - شوخی - تنها فیلمی بود که ۲ جایزه برد .)
*** و حالا که فیلم - تو بیست و هشتمین دوره جشنواره بین المللی فیلم کوتاه تهران پذیرفته شده و باید منتظر نتیجه موند.
شکر ، بی شما هم میگذره ، شاد و آفتابی ....
بس تجربه کردیم درین دیر مکافات // با دردکشان هر که در افتاد ، بر افتاد (حضرت حافظ)
.....بدرود
باران اگر لج نکند
تا آفتاب راه زیادی نیست...
سال نو مبارک.
من جهان بینی ندارم
من الفبای جدیدم
من فقط عشق ، فقط تو
من به آرامش رسیدم
قرن ها میان و میرن
یه چرا بدون پاسخ
من و تو هزار سال بعد
عشق ، زندگی ، تناسخ
که از تمام دختران و پسران شهرم
بهم می خورد
درست مثل "ساری" که توی قفس است........
***کاش می تونستم همه ی کار رو اینجا می گذاشتم.
