تبليغاتX
دلتنگی هایم را باد ، ترانه می خواند




گر تو مجذوب کجا آباد دنیایی ، من اما

جذبه ای دارم که دنیا را به اینجا می کشانم

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 21:19 توسط ورود ممنوع |



درود....

زمان همینطور میگذره و خیلی چیزا رنگ می بازن ، سنت به سرعت جاش رو به مدرنیته می ده و جامعه ای که هیچ وقت مثه بچه آدم مدرنیته رو تجربه نکرده حالا کم کم اونو حتی وارد دستشویی خونش می کنه . . . . . . . !

سرعت اینقدر بالاست که مدرنیته خودش رو هم تو دل خودش آب می کنه !

امسال برعکس ِ ۵ سال پیش ، دیگه حتی برای تولدم ، هم مطلب ننوشتم و ای وای بر ما که مدام  درون خودمون  حل می شیم! به هر حال با تاخیر تولدم مبارک ....  البته شاید اصلی ترین دلیلش هم فیس بوک باشه .....

و اما ، تو .....

حالا دیگه ۴ سال می گذره  و من آروم و خونسرد بر می گردم و پشت سرمُ نگاه می کنم ، دیگه نه تو هستی و نه من ! نگاه های پراهمیتی که دیگه جز ابرای پایین اومده توش چیزی نیست! انگار دیگه هیچ وقت قرار نیست بارون بیاد!! خوب به آسمون نگاه کن. درست نمی گم؟

و بهتر حرف خودم و می فهمم ، ممکنه من از یاد ببرم ، اما تو هیچ وقت. همیشه تو فکرتم در حالیکه دیگه هیچ چیز جز تصویر یه گربه تو ذهنم نیست !!

عین یه مرد به همه روزهای پست سر می خندم . بزرگ شدم . می بینی ؟

خرّم آن روز کزین منزل ویران بروم // راحت جان طلبم وز پی جانان بروم (حضرت حافظ)

و اما ، من.....

فیلمی که از سر اجبار برای پایان نامه دانشگاه ساختم به نام (شوخی) وارد چند تا جشنواره شد و  خدا رو شکر اتفاق های خوبی هم افتاد براش....

*جشنواره کارگاه آزاد فیلم - زمستان ۸۹ - برنده بهترین بازیگر مرد(علی مرادی) - کاندیدای بهترین فیلم

(البته خودم هم برای بازی تو فیلم دیگه ای مشترک با بازیگر خودم ، جایزه بازیگری بردم)

**اولین جشنواره آموزشگاه های سینمایی ایران - تابستان ۹۰ - برنده بهترین فیلم نامه(خودم) - برنده بهترین بازیگر اول مرد (علی مرادی)

(فیلمم - شوخی - تنها فیلمی بود که ۲ جایزه برد .)

*** و حالا که فیلم - تو بیست و هشتمین دوره جشنواره بین المللی فیلم کوتاه تهران پذیرفته شده و باید منتظر نتیجه موند.

شکر ، بی شما هم میگذره ، شاد و آفتابی ....

بس تجربه کردیم درین دیر مکافات // با دردکشان هر که در افتاد ، بر افتاد (حضرت حافظ)

.....بدرود

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم شهریور 1390ساعت 11:17 توسط ورود ممنوع |



 

باران اگر لج نکند

تا آفتاب راه زیادی نیست...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390ساعت 2:14 توسط ورود ممنوع |



هر چند دیر ، اما ...

                       سال نو مبارک.

من جهان بینی ندارم

من الفبای جدیدم

من فقط عشق ، فقط تو

من به آرامش رسیدم

قرن ها میان و میرن

یه چرا بدون پاسخ

من و تو هزار سال بعد

عشق ، زندگی ، تناسخ

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 20:23 توسط ورود ممنوع |



........حالم است

که از تمام دختران و پسران شهرم

                                       بهم می خورد

                                                     درست مثل "ساری" که توی قفس است........


***کاش می تونستم همه ی کار رو اینجا می گذاشتم.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم دی 1389ساعت 14:23 توسط ورود ممنوع |